X
تبلیغات
رایتل

آقا طیب

اینجا فکرهای بلندم را می نویسم

پانتومیم

تو یه جمعی که همه از دم وکیل بودن و کار کل کل به جاهای باریک کشیده بود  قاعدگی خشک رو این طوری بازی کردم  که اول یه دستی شستم و خشک کردم و همه گفتن خشک بعد یه مثلث و یه استوانه کشیدم  و ضلع زیرین رو نشون دادم و یکی اون وسط گفت قاعده.و یکی هم سرهمشو گفت و تموم.

تیم مقابل با فک افتاده غر زدن که حواسمون نبود این آقا ریاضی خونده .بعدن فهمیدیم اونیم که گفت قاعده دبیرستان ریاضی بوده.

فک منم افتاد اونجایی که یه نفر از تیم مقابل ادای نوشتن در آورد بعد ادای عربارو در آورد اونوقت یکی گفت : کتبت قصه شوقی و مدمعی باکی / بیا که بی تو به جان آمدم ز غمناکی 


تاریخ ارسال: دوشنبه 6 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 04:20 ب.ظ | نویسنده: مسعود | چاپ مطلب 12 نظر