X
تبلیغات
رایتل

آقا طیب

اینجا فکرهای بلندم را می نویسم

بی پیر

1.گاهی هم می طلبد که یک آدم بلد پیدا شود و دست آدم را بگیرد و از پیچها و پیچیدگی ها رد کند.جاده ی چالوس خوراک این تکه گاه هاست .یک راننده خوب که سرعتش کافی باشد و جاده را بشناسد و تو سپر به سپر باهاش دنده عوض کنی و کلاج ترمز کنی و او به جای تو حواسش شش دانگ به جاده ایی باشد که انگار همت بی پیچ است.خستگی کمتر .تلفات کمتر .اشتباه کمتر....

2.نوجوانی ام را به یاد می آورم که چه قدر دلم می خواست یک بزرگ تر و بلدی داشتم و درست و غلط کارها و تصمیم هام را معلوم می کرد.و نشد.و اگر گاهی به کسی بر می خوردم که می شد که راهنما و بزرگترم باشد انقدر خجالتی بودم که نمی رفتم به طرفش.حالا که دیگر هیچ.

3.این روزها فکر می کنم بی پیر صفتی است که شامل حال همه ما می شود. ما آدم های بی پیری هستیم.و این تا همین چند سال پیش انقدر بد بوده که به عنوان فحش استفاده می شده.

4.و....بی پیر مرو تو در خرابات/هر چند سکندر زمانی........ ما اما باید همه اشتباهات را خودمان شخصن تجربه کنیم تا برایمان تجربه شود.ما که فلان زمان هم نیستیم اما انگار در خرابات به دنیا آمده اییم اصلن.

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 10 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 10:22 ب.ظ | نویسنده: مسعود | چاپ مطلب 7 نظر