X
تبلیغات
رایتل

آقا طیب

اینجا فکرهای بلندم را می نویسم

راه و چاه

یک پیمانکار جوانی تو منطقه 19 بود که خیلی موقعیتش شبیه من بود. تازه شروع کرده بود. قرارداد کوچک داشت. گیر و گرفتاری های من را داشت و البته خیلی زرنگ تر(به سبک ایرانی) و کمی تجربه اش بیشتر بود .گاهی می آمد سر کارمان نصیحت می کرد. نخاله ها را این طوری ببرید. برای ماسه به فلانی زنگ بزنید. صورتجلسه را ببرید فلانی رسیدگی کند.به آزمایشگاه انقدر پول بدهید. چرا انقدر بتن می ریزید؟ چرا گیجید؟ اینجوری ور شکست می شوید.خیلی راه و چاه بلد بود .خبر رسید که مرده.

پ ن: دلم می خواست باز هم بیاید بگوید این طوری راست بگویید.حق مردم را اگر بخورید اینطوری دهنتان سرویس است.رشوه را آن طرف چطور حساب می کنند .بتن را همانقدر که گفته اند بریزید.پول کارگر افغانی مثل آتش می ماند.خیلی راه و چاه بلد است .شاید باورمان می شد.

تاریخ ارسال: شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 12:29 ب.ظ | نویسنده: مسعود | چاپ مطلب 5 نظر