X
تبلیغات
رایتل

آقا طیب

اینجا فکرهای بلندم را می نویسم

monster

  desprate housewives   یک قسمتی دارد که قاتلی در شهر کوچک پیدا می شود و زنان جوان را می کشد . برخورد مردم شهر جالب است که همه از هم می پرسند چطور ممکن است یک همچین هیولایی به وجود آمده باشد ؟و یک همچین هیولایی کجا بزرگ شده. بعد جوانک مظلوم و ساکت شهر را نشان می دهد که از کودکی زیر دست و بال همین حضرات بزرگ شده و تک تک خرده روایت هایی که هر کدام از این آدمهای خیلی خوب چطور با بدی ها و دلسوزی های بی جا و زخم های کوچک روحی که به این جوان زده اند در پرورش این هیولا نقش داشته اند و در انتها گوینده حرف آخر را می زند که : هیولا را خودمان ساخته اییم.

نگاه می کنم به دور برم. به بچه هایی که دارند بزرگ می شوند. به ما نگاه می کنند. چه هیولاهایی قرار است بشوند. دیروز جلوی دبستانی در جنوب شهر به دوستم می گفتم با این وضع،با این پدر و مادر ها، با این اولیا مدرسه و معلم ها ،حاضرم روی آینده هر کدام از اینها که بگویی شرط ببندم. از الانشان معلوم است .مثلن آن شیشه ایی می شود .آن یکی زورگیر می شود .آن یکی تجاوز می کند.آن یکی کارگر ساختمانی می شود. آن یکی شاید کارمند یک جای دولتی شود که از  همه به نظرم بدتر است.

اگر فکر می کنید بد بینم فردا بیایید جلوی مدرسه برای علامت زدن و شرط بستن.

تاریخ ارسال: جمعه 8 دی‌ماه سال 1391 ساعت 07:09 ب.ظ | نویسنده: مسعود | چاپ مطلب 18 نظر